بیکرانگی

روزگار، حقیقت های خویش را پنهان می داردحضرت علی (ع)و نور حقیقت را تنها بر کسانی عرضه می کند که حجاب ها را برکنده و چنان از حقیقت سرشار گشته اند، که خورشید خود به سراغشان آید. حقیقت زندگی، نقش های نگارین خانه، جامه و اشیاء نیست؛ بلکه مست شدن با زیبایی های جهان است. غرق گشتن در اقیانوس بی کران و به وجد آمدن با طلوع خورشید است.

زندگی را باید جشن گرفت و شادی، نباید دلیلی داشته باشد؛ در غیر این صورت اگر دلیل شادمانس از بین رود، انسان افسرده می گردد. ساده ترین چیزها می توانند دلیل شادی ما باشند. مثل باهم نشستن و یک نوشیدنی ساده اما گوارا از حقیقت نوشیدن. شادمانی اگر پراکنده گردد، آن گاه حقیقت خود را بهتر نشان می دهد؛ حقیقت در دل مردمانی که فلک بر سرشان خراب گشته و در افسردگی ها و نازیبایی ها به سر می برند، راه نمی یابد.

شاید داستانی که حضرت مولوی در مثنوی معنوی، آن کتاب عشق آورده را خوانده باشید. پادشاهی از برترینها دعوت کرد و آن ها دو گروه بودند. به هر کدام معبدی بخشید و گفت:«برایم زیبایی را در آن به تصویر کشید.» گروهی آن را به نقش های نگارین و طرح های اسلیمی و دلربا منقش کردند و گروهی دگر در آن رقص سماع گرفتند و به مراقبۀ خویشتن پرداختند. رقص سماع چنان نغمه ای از خدا در آن پراکند که زیبایی هیچ آفریده ای به نزدیکی مرزهای آن هم نمی رسید.

ما هر یک مریمی هستیم و آبستن مسیحی. اگر درد پدیدار گردد، مسیح مابزایدشمس تبریزی و در مهست مستی قرار خواهیم گرفت. روح ها را باید صیقل داد که تن ها، در نهایت به جسد فاسدی بدل خواهند شد.

یکایک ما، در هر لحظه ای فنا می گردیم و در لحظه ای دگر رستاخیز رخ می دهد؛ هر بازدم مرگ و هر دم دمیدن حیات در کالبد لطیف انسانی است. آن ها که کالبد لطیفشان را صیقل داده اند، هراسی از مرگ ندارند. آنان از پنجره ها به بیرون جسته اند و یا به درون پریده اند. آنانند که حادثه ها در تاریخ بشر آفریده اندعلی شریعتی و بر لاجورد، پرواز حقیقی را احساس نموده اند. آن ها، سایۀ هما بر روحشان گسترده گشته است.

العبد یحیی

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *