نارسیس

سپیده دم تمام زمان های تو فراخواهد رسید.
لحظاتی که تو،
در منتهی الیه شرقی ترین رویای این جهانی،
ویدایی ترین تجلی نارسیس را،
در آغوش خواهی کشید.

او برایت از دریاها و آسمان ها،
و از دشت ها و رودها،
نخواهد گفت.
او،
برایت از خویش خواهد گفت؛
از آوای زیبای ملکوتیان، که دریاها می خوانند.
از بلندترین پروازی که یک پرستو دارد.
و از شادترین لبخندی که بر لبان خواهد نشست.

او تو را نه در بند آسمان و دشت،
و نه در سلسله زنجیر صنم ها، رها نخواهد کرد.
نارسیس، رزی را که در وجوش آرامش گرفته،
به تو هدیه خواهد داد.
و در آغوش خویش،
از پیوستگی هستی سخن خواهد راند.

همراه او ببین:
معشوق دریاکنار را،
که شکوفه های کوچک صورتی اند.
و زلال ترین تصویر کیهان را،
در آیینۀ پاک آب ها، هر غروب به نظاره می نشینند.

فراموش نکن، آنگاه که تلاطم دریا را می بینی،
نیلوفرهای کبود را بر سکون وجود امواج،
تماشا کنی.

نهایت، هویداست:
ناپایداری!

صبحگاهان،
صدف هایی از اقیانوس گلگون می،
فوج فوج وجود شما را در بند خواهد کشید.
انتخاب با توست؛
می توانی بر زلف افشانش جان دهی،
یا بر زورق طلایی آفتاب، کران اقیانوس را بپیمایی.
و آنگاه که دریای عشق، حقیقت خورشید را می فریبد،
و او را در آغوش می گیرد،
در ژرفا غرق گردی؛
بی آنکه ذره ای از سلسلۀ افسانش،
که هستی را در بند کرده، گسسته گردی.

العبد یحیی

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *