بی خودی

«عاشقی،بی خودی و بی راهی باشد».(عین القضات همدانی)و بی خودی،جز فناشدن در بحر بی کران نیست.و چگونه بحر کران داشته باشد؛در حالی که در هر بعد لطیف گسترده شده است.و کالبد پرنیانی کودکان و عارفان،همچون خلوتیانی که آن سوی دروازه[…]

ادامه مطالعه

در انتظار وصال

بی تاب وصال است دل اما چه توان کرد جسم  است به  راهت گره رشته جان ها در  چارسوی   دهر  گذر    کرد  خیالت لبریز   شد   از  حیرت   آیینه   دکان ها در  پرده  دل غیر  خیالت  نتوان یافت جولانکدۀ      پرتو      ماهند   کتان  ها «بیدل دهلوی»        […]

ادامه مطالعه