بی خودی

«عاشقی،بی خودی و بی راهی باشد».(عین القضات همدانی)و بی خودی،جز فناشدن در بحر بی کران نیست.و چگونه بحر کران داشته باشد؛در حالی که در هر بعد لطیف گسترده شده است.و کالبد پرنیانی کودکان و عارفان،همچون خلوتیانی که آن سوی دروازه[…]

ادامه مطالعه

نارسیس

سپیده دم تمام زمان های تو فراخواهد رسید.لحظاتی که تو،در منتهی الیه شرقی ترین رویای این جهانی،ویدایی ترین تجلی نارسیس را،در آغوش خواهی کشید. او برایت از دریاها و آسمان ها،و از دشت ها و رودها،نخواهد گفت.او،برایت از خویش خواهد[…]

ادامه مطالعه