بی خودی

«عاشقی،بی خودی و بی راهی باشد».(عین القضات همدانی)و بی خودی،جز فناشدن در بحر بی کران نیست.و چگونه بحر کران داشته باشد؛در حالی که در هر بعد لطیف گسترده شده است.و کالبد پرنیانی کودکان و عارفان،همچون خلوتیانی که آن سوی دروازه[…]

ادامه مطالعه

گوهر عشق

گوهر عشق،نه در معبدها و صومعه ها،و نه در عزلت نشینی دهر بدست آید. عشق آن است،که نور خداوند بر فراز،در دشت از هر سو گستردۀ بیداری بر تو بتابد.و عشق ونوس،دریای قلبت را از سکون خارج سازد.و آوای کوپیدو،هر[…]

ادامه مطالعه

درود!

درود! ای پاک ترین احساس در کرانه ی ارغوانی ترین افق و شناور در دریای ستاره ها. درود! ای عاشقانه ترین لحظات که ماورای تاریخ، سیر می کنی. درود! ای زیباترین لعل نهفته در این صخره های تاریک که هر[…]

ادامه مطالعه