بی خودی

«عاشقی،بی خودی و بی راهی باشد».(عین القضات همدانی)و بی خودی،جز فناشدن در بحر بی کران نیست.و چگونه بحر کران داشته باشد؛در حالی که در هر بعد لطیف گسترده شده است.و کالبد پرنیانی کودکان و عارفان،همچون خلوتیانی که آن سوی دروازه[…]

ادامه مطالعه

درود!

درود! ای پاک ترین احساس در کرانه ی ارغوانی ترین افق و شناور در دریای ستاره ها. درود! ای عاشقانه ترین لحظات که ماورای تاریخ، سیر می کنی. درود! ای زیباترین لعل نهفته در این صخره های تاریک که هر[…]

ادامه مطالعه